نصرت رحمانی (من آبروی عشقم. به همراه صدای شاعر)

چهارشنبه 17 آذر 1395 12:30 ب.ظ

 

نصرت رحمانی (من آبروی عشقم. به همراه صدای شاعر) :: مکعب گرد

  • نصرت رحمانی (من آبروی عشقم. به همراه صدای شاعر) :: مکعب گرد

    .
    سروده و صدا: نصرت رحمانی
    موسیقی: مجید انتظامی
    کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ـ ۱۳۵۶

    .

    متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
    توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
    با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

    .

    *******************

    دانلود فایل mp3
    حجم: 2.84 مگابایت

    *******************

    ((من آبروی عشقم))

    لیلی!
    چشمت خراج ظلمت شب را
    از شاعران شرق، ـ
    طلب می‌کُند

    من آبروی عشقم
    هشدار... تا به خاک نریزی

    پُر کُن پیاله را
    آرام‌تر بخوان
    آواز فاصله‌های نگاه را
    در باغ‌کوچه‌های فرصت و میعاد.

    لیلی!
    بگشای بند موی و بیفشان
    شب را میان شب
    با من بدار حوصله اما نه با عتاب!
    رمز شبان درد،
    شعر من است!
    گفتی:
    گُل در میان دستت می‌پژمرد
    گفتم که:
    ـ خواب،
    در چشم‌هایمان به شهادت رسیده است
    گفتی که:
    خوب‌ترینی؛

    آری...، خو‌ب‌ام!
    آرامگاه حافظ‌م
    شعر ترم،
    تاج سه‌ترک عرفانم
    درویشم،
    خاکم!!
    آینه‌دار رابطه‌ام، بنشین.
    بنشین، کنار حادثه بنشین.
    یاد مرا به حافظه بسپار!
    اما...
    نام مرا،
    بر لب مبند که مسموم می‌شوی
    من داغ دیده‌ام!

    لیلی!
    از جای پای تو،
    بر آستانه‌ی درگاه خوابگاه،
    بوی فرار می‌آید

    آتش مزن به سینه‌ی بستر
    با عطر پیکر برهنه‌ی سبزت
    پُر کُن پیاله را
    با من بگو در خواب‌های پریشان چه دیده‌ای
    که خواب را به شهادت رسانده‌اند در دیدگانِ ما
    وانگه حرامیان در گود شب‌گرفته‌ی چشمت
    با تیغ‌های آخته سنگر گرفته‌اند.
    دروازه‌های شهر مدینه آغوش بسته‌اند
    آغوش باز کُن
    از چهارراه خواب گذر کُن
    بگذار و بگذریم زین خیل خفتگان
    دست مرا بگیر تا بسرایم:
    در دست‌های من ـ
    بال کبوتریست!

    لیلی
    من آبروی عاشقان جهانم.
    هشدار...، تا به خاک نریزی!
    من پاسدار حرمت دردم

    ـ چشمت خراج می‌طلبد؟
    آنک خراج:

    لیلی!
    وقتی که پاک می‌کُنی خط چشمت را
    دیوارهای این شب سنگین را
    درهم شکسته، آه...، که بیداد می‌کُنی.
    وقتی که پاک می‌کُنی خط چشمت را
    در باغ‌های سبز تنت، شب را ـ
    آزاد می‌کُنی

    لیلی!
    بی‌مرز باش.
    دیوار را، ‌ویران کن،
    خط را به حال خویش رها کُن،
    بی‌‌خط باش
    با من بیا...، همیشه‌ترین باش!!

    بارید شب
    بارش سیل اشک‌ها شکست،
    خط سیاه دایره‌ی شب را!
    خط پاک شد
    گُل در میان دستم پرپر زد و فسرد
    درهم دوید خط
    ویران شد!

    لیلی!
    بی‌خط و خال باش
    با من بیا که خوب‌ترینم
    با من که آبروی عشقم
    با من که شعرم..، شعرم..، شعرم!
    وای...
    در من وضو بگیر
    سجاده‌ام، بایست کنارم
    رو کُن به من که قبله‌ی عشاق‌ام
    وآنگه نماز را،
    با بوسه‌ای بلند، قامت ببند!

    لیلی!
    با من بودن خوب است،
    من می‌سرایمت!

    ((نصرت رحمانی))

    توضیح:
    متن سروده از روی صدای شاعر، پیاده شده است و با متن چاپ شده‌ی همین سروده، در مجموعه‌ی اشعار او [پیاله دور دگر زد] در چیدمان بیت‌ها تفاوت،‌ و کم‌وبیشی‌هایی دارد.


برچسب ها: نصرت ، رحمانی ، (من ، آبروی ، عشقم. ، به ، همراه ،